|
ستاره ی شب | ||
|
وه چه خوب آمدی صفــا کردی چه عجب شد که یاد ما کردی؟ ای بســـــــا آرزوت می کردم خوب شد آمدی صفـــــا کردی آفتاب از کـــــــدام سمت دمید که تو امــــــــروز یاد ما کردی؟ از چه دستی سحـر بلند شدی که تفقــــــــــــد به بینوا کردی؟ شب مگـر خواب تازه ای دیدی که سحـــــــــر یاد آشنا کردی؟ بی وفایی مگر چه عیبی داشت که پشیمان شدی وفــــا کردی؟ هیچ دانی که اندر این مــــــدت از فــــــــراقت به ما چها کردی؟
همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست دلبسته اندوه دامنگیر خود باش کار بزرگ خویش را کوچک مپندار چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت در فکر فتح قله قافم که آنجاست
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بیجیب خود نمیکردی سفر این سفر راه قیامت میروی تنها چرا نسیم عشق ز کوی هوس نمیاید چرا که بوی گل از خار و خس نمیاید ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه و فریادرس نمیاید به رهگذارطلب آبروی خویشتن مریز که همچو اشک روان باز پس نمیاید ز آِشنایی مردم رمیده ام رهی که بوی مردمی از هیچ کس نمیاید در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم ________________________________________________________________ لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم ساز صبا بناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو می کشم ________________________________________________________________ شب همه بی تو کار من شکوه بماه کردن است روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است - داريم 10 نفري بازي شبکه اي ميکنيم اومده ميگه جدي حال ميده؟ ميگم پــ نه پــ اسکوليم! عذاب داره اما ميخوايم تهذيب نفس کنيم! ادامه مطلب ایام محرم را به همه شما دوستان عزیز تسلیت میگویم
![]()
دید مجنون دختری مست و ملنگ ادامه مطلب ملا نصرالدین با دوستی صحبت میکرد. - `خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتادهای ملا نصرالدین پاسخ داد: ` فکر کردهام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بیخبر بود. بعد به قاهره رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی دربارهی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به اصفهان رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کردهای ازدواج کنم.`
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو به رستم چنین گفت اون جومونگ! ندارم ز امثال تو هیچ باک رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت: منم مرد مردان ایران زمین
ادامه مطلب چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا
دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم پيرمردي سوار بر قطار به مسافرت مي رفت .به علت بي توجهي يک لنگه کفش ورزشي وي از پنجره قطار بيرون افتاده بود.مسافران ديگر براي پيرمرد تاسف مي خوردند. ولي پيرمرد بي درنگ لنگه ي ديگر کفشش را هم بيرون انداخت.همه تعجب کردند. پيرمرد گفت که يک لنگه کفش نو برايم بي مصرف مي شود ولي اگر کسي يک جفت کفش نو بيابد، چه قدر خوشحال خواهد شد. آدم معقول همواره مي تواند از سختي ها، شادماني بيافريند و با آنچه از دست داده است فرصت سازي کند!
روزي مرد جواني نزد شري راما کريشنا رفت و گفت: ميخواهم خدا را همين الآن ببينم!!!کريشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببيني بايد به رودخانه گنگ بروي و خود را شستشو بدهي.او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسيار خوب حالا برو توي آب. هنگامي که جوان در آب فرو رفت، کريشنا او را به زير آب نگه داشت. عکسالعمل فوري مرد اين بود که براي بدست آوردن هوا مبارزه کند وقتي کريشنا متوجه شد که آن شخص ديگر بيشتر از اين نميتواند در زير آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود. در حالي که آن مرد جوان در کنار رودخانه بريده بريده نفس ميکشيد، کريشنا از او پرسيد: وقتي در زير آب بودي به چه فکر ميکردي؟ آيا به پول، زن، بچه يا اسم و مقام و حرفه؟!! مرد پاسخ داد: نه به تنها چيزي که فکر ميکردم هوا بود.کريشنا گفت: درست است.حالا هر وقت قادر بودي به خدا هم به همان طريق فکر کني فوري او را خواهي ديد
صداقت يعني اگه پنهاني ترين چيزهايي كه تو عمق دلت ميگذره رو روي يه تابلو بزرگ بنويسن و تو ديد همه بگذارن هيچ ترسي نداشته باشي!!!
ـــ قديما فكر ميكردم آدم صادقي هستم .(يادش بخير)...
کاش می شد که کسی می آمد
ادامه مطلب
يه روزي آقاي کلاغ ، به قول بعضيا زاغ رو دوچرخه پا ميزد ، رد شدش از دم باغ پاي يک درخت رسيد ، صداي خوبي شنيد نگاهي کرد به بالا ، صاحب صدا رو ديد يه قناري بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ وقتي جيک جيکو ميکرد ، آب ميکردش دل سنگ قلب زاغ تکوني خورد ، قناري عقلشو برد توي فکر قناري ، تا دو روز غذا نخورد روز سوم کلاغه ،رفتش پيش قناري گفتش عزيزم سلام ، اومدم خواستگاري! نگاهي کرد قناري ، بالا و پايين، راست و چپ پوزخندي زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب منقار من قلمي ، منقار تو بيست وجب واسه جي زنت بشم؟ مغز من نکرده تب کلاغه دلش شيکست ، ولي ديد يه راهي هست براي سفر به شهر ، بار و بنديلش رو بست يه مدت از کلاغه ، هيچ کجا خبر نبود وقتي برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود
ادامه مطلب روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي. اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري! دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد . اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است . و اگر با مردم دوستي کني و در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست .
- یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پــــــ نــه پــــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!! - رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم. - تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـــ نــه پــــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه. - زنگ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـــ نــه پــــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه. - صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـــ نه پـــ اومدم اینجا برم دسشویی. - ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـــ نــه پــــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم. - رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!! - ساعت 5-4 صبح زنگ زده. گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم. میگه خواب بودی؟؟ پـــ نــه پــــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته.
ادامه مطلب |
||